مصطفى الصاوي الجويني ( مترجم : موسى دانش ، حبيب روحانى )
8
مناهج في التفسير ( شيوه هاى تفسير قرآن كريم ) ( فارسى )
در اين سه قرن ، تفسير قرآن عمدتا به تفسير لغوى و ادبى و نيز تفسير روائى و عقلى محدود بود . تفسير روائى از جانب اهل سنّت و تفسير عقلى از جانب معتزله كه منشأ تفسير كلامى بودند دنبال مىگرديد و تا آن تاريخ ، اصطلاح « أهل سنت » در مقابل « معتزله » كه به عقل بيش از نقل و سنت تكيه مىكردند ، قرار داشت ، امّا بعدها اصطلاح اهل سنت در مقابل « شيعه » قرار گرفت كه تاريخ اين تبديل و تغيير و هم انگيزهء آن نامشخص است . در حالى كه اين اصطلاح در قبال معتزله پيروان مكتب عقلى كه عقل را بر نقل و سنت ترجيح مىدادند ، بجا بود - هرچند آنان يكسره سنّت را رها نكرده بودند - امّا در قبال شيعه كه سنّت را همراه كتاب از ادلّهء احكام مىشمرند و مىگويند : ادلّه اربعه عبارتند از : « كتاب و سنّت و اجماع و عقل » درست نيست و موهم آن است كه شيعه سنّت را معتبر نمىداند . از اينگونه تغيير در اصطلاحات فراوان است كه باعث اختلاف و دشمنى بين مذاهب اسلامى گرديده است و بايد محققان - به انگيزه تقريب بين مذاهب اسلامى - تاريخ پيدايش اصطلاحات گوناگون مذهبى و كلامى و رجالى را روشن نمايند . مؤلّف ، كتاب خود را پس از مقدمهء كوتاهى در پنج باب تنظيم كرده است . در باب اول ، روش قرآنى در قرائت و تلاوت و تفسير را با اتّكا به آيات قرآنى و روايات نبوى شرح داده كه در حقيقت روش تفسير قرآن در عصر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله را دربر دارد و آن عبارت بود از دل سپردن به قرآن و فهم دقيق و تأثر شديد از قرآن . در باب دوم ( ص 23 ) راجع به روش تفسيرى ابن عباس - كه به گفتهء مؤلف ( ص 388 ) پدر تفسير « قرآن » است - داد سخن داده است . وى ، دربارهء روش تفسيرى صحابه پس از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در آغاز باب اول ( ص 23 ) مىگويد : روش آنان تفسير عملى قرآن بود يعنى قرآن را در عمل پياده مىكردند و همين عمل آنان به قرآن ، تفسير عملى قرآن شمرده مىشد . امّا در آنميان جوانى بلندپرواز از خويشان رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله دامن همت به كمر زد و